ویسکونتی اولین ساخته خود به نام وسوسه را بر اساس رمان جیمز کین به نام پستچی همیشه دوبار زنگ می زند ساخت، داستان جیمز کین که بارها در سینما به فیلم برگردانده شده است در مورد غریبه ای است که با همسر یک مرد هتل دار روابط عاشقانه ای را شروع می کند. فیلم گرجه در ظاهر داستان جنایی و یک مثلث عشقی را روایت می کند، اما ویسکونتی با ساخت این فیلم در حقیقت یکی از فیلم های بنیان گذار نئوریالیسم را ساخت، فیلمی که شناختی روانشناسانه از ایتالیای آن زمان را ارایه می دهد. اثری که به هیچ عنوان قابل مقایسه با برگردان سینمایی باب رافلسون از این رمان با بازی جک نیکلسون و جسیکا لنج نیست.
کاری که نوری بیلگه جیلان در سه میمون انچام می دهد، نیز کاری فراتر از یک ملودرام و یا یک داستان جنایی است، اثری قابل تامل که کنکاشی موشکافانه از یک خانواده رو به فروپاشی ترک را ارایه می دهد.
نوری بیلگه جیلان تحصیل کرده رشته مهندسی الکترونیک، عکاس و فیلمساز ترک، را به جرات می توان فیلمسازی صاحب سبک و مولف در سینمای جهان به حساب آورد. جیلان کار خود را با ساخت فیلم کوتاه پیله که در جشنواره کن به نمایش در آمد، شروع نمود. پس از آن فیلمهای قصبه، ابرهای ماه می و دوردست را ساخت. با ساخت فیلم دوردست نام خود را به عنوان فیلمسازی صاحب استعداد ثبت نمود که در جشنواره کن جوایز مهمی را از آن خود نمود. جیلان در اقلیمها به همراه همسر خود ابرو جیلان، در نقش زوجی که رابطه شان رو به فروپاشی است، در روبروی دوربین نیز ظاهر شد. فیلم در جشنواره های معتبر مورد استقبال قرار گرفت و مجله سایت اند سوند فیلم را جزو ده فیلم برتر سال معرفی نمود. آخرین ساخته او به نام سه میمون نیز جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن را در رقابت با غولهای سینمای جهان کلینت اسیتوود، استیون سودربرگ و ویم وندرس از آن خود نمود.
سینمای جیلان سینمای تجاری و سرگرم کننده نیست، از طرفی سینمایی روشنفکرانه که گهگاه بیننده خاص سینما را نیز کلافه می کند، نیز نمی باشد. سینمای او را می توان یک قطعه هنری زیبا دانست، زیبایی که الهام گرفته از هنر عکاسی او و به گفته خودش الهام گرفته از اتوبیوگرافی و زندگی شخصی خود اوست. مولفه های سینمای او را می توان در تک تک آثار او دید. سبک مینیمالیستی، نبود هرگونه جلوه های صوتی و تصویری، نبود موسیقی، استفاده از بازیگران آماتور، دیالوگ های اندک بازیگران، قابهای دلنشین دوربین، چشم اندازهای زیبا از طبیعت و برف، تکیه بر جزییات ریز زندگی روزانه، همه و همه از مولفه های سینمای او می باشد.
مضمون فیلمهای جیلان به گفته خود او برگرفته از تجربیات زندگی شخصی اش است که بازتاب بیگانگی انسان در دنیای مدرن می باشد. داستان فیلم های او اغلب داستانهای ساده است که با پرداخت هنرمندانه به تصویر کشده می شود. برای درک فیلم های او، نه تنها باید قصه و دیالوگهای شخصیتها را دنبال نمود بلکه باید تصاویر و چشم اندازهای دوربین را با تفکر نگریست، دوربینی که گاه در دنیای خاموش غیر شهری و گاه در دنیای مدرن شهری با نمایش تصاویر زیبا و تامل بر انگیز، بیننده را به تحسین وا می دارد.
سینمای جیلان را با سینمای آنتونیونی یا تارکوفسکی مقایسه می کنند اما با نگاه به آثار او می توان با جرات گفت که سبک او تنها مشابهت هایی با آثار این هنرمندان دارد و او با نبوغ و استعداد خود توانسته است سبک منحصر به فردی را برای خود خلق نماید.
جیلان در فیلم آخر خود سه میمون، در کنار توجه به غنای بصری و سایر المان های سینمای خود، به روایت و کار با بازیگران حرفه ای نیز اهمیت داده است، از این رو سه میمون را می توان سینمایی ترین فیلم او دانست، شاید از این روست که جایزه بهترین کارگردان جشنواره کن را از آن خود نمود.
داستان فیلم از آنجا شروع می شود که یکی از سیاستمداران ترکیه به نام ثروت در حین رانندگی با فردی در حاده تصادف می کند و منجر به مرگ او می شود.ثروت که نامزد انتخابات در ترکیه است برای حفظ آبروی خود به خدمتکار خود، ایوپ پیشنهاد می کند که در قبال مقدار زیادی پول، مسوولیت تصادف را بر عهده بگیرد. ایوپ به زندان می افتد و داستان با ثروت و همسر ایوپ به نام هاجر و پسر او اسماعیل ادامه می یابد. ثروت و هاجر در غیاب ایوپ رابطه ای را آغاز می کنند، رابطه ای که خواه نا خواه ایوپ و اسماعیل از آن آگاه خواهندشد. از این جاست که بحران خانه خراب کنی این خانواده را در بر می گیرد ...
سه میمون نام مجسمه معروف سه میمون است که هر یک جلو چشم و گوش و دهان خود را گرفته اند. جیلان با انتخاب چنین نامی در حقیقت به واکنش اعضای این خانواده ترک در مواجهه با یک بحران خانوادگی می پردازد: چیزی نگو، چیزی نشنو و چیزی نبین ...
شاید برای کسی که فیلم را ندیده است با خواندن مضمون داستان یک فیلم فارسی یا یک ملودرام و یا یک تریلر جنایی را در ذهن تصور کند. اما جیلان با بهره بردن از نبوغ و استعداد هنری خود، چیزی ورای یک ملودرام و یا یک داستان جنایی را به تصویر می کشد. جیلان با هوشیاری از تمهیدات سینمای داستانی بهره می برد اما بن مایه اثر خود را تنها بر روایت داستان سرگرم کننده و ایجاد تعلیق بنا نمی نهد و در حاهایی آگاهانه از ایجاد تعبیق جلوگیری می کند. به عنوان مثال تماشاچی فیلم شاید پس از آزادی ایوپ سخت نگران است که ایوپ چگونه از رابطه همسرش و ثروت آگاه می شود، ولی جیلان با خونسردی و بدون تعلیق آن چنانی، خیال بیننده را راحت می کند.
جیلان تماشاچی فیلم خود را وادار می کند که به لایه های زیرین داستان و شخصیت های داستان خود بیندیشد. او گرچه در پایان فیلم، از نظر روایی به نوعی داستان خود را خاتمه می دهد ولی سوالات بی شماری را در ذهن بیننده باقی می گذارد و او را به چالش می کشد.
فیلم در ظاهر شاید یک مثلث عشقی را بیان می کند اما در حقیقت کنکاشی دقیق و موشکافانه از شخصیت های داستان است. ایوپ، هاجر، اسماعیل و ثروت همگی انسان های ضعیفی هستند و هیچ کدام توان ایستادگی در برابر تلخی ها و مسوولیت های زندگی را ندارند و ساده ترین راه را در برابر ناهنجاری ها زندگی بر می گزینند و آن پنهان کردن حقیقت، و یا به عبارتی نگو، نشنو و نبین.
خانوداه ای که در فیلم می بینیم گویا قبلا نیز با یک بحران دست و پنجه نرم کرده است و آن مرگ برادر کوچک اسماعیل است. گویا خانواده قبلا نیز با روش نگو، نشنو و نبین از آن بحران به نوعی جان سالم به در برده است. ولی این بار خانواده در آستانه فروپاشی است، هر کدام از شخصیت ها سعی می کنند حقیقت را پننهان کنند و برای این کار دست به هر اقدامی می زنند.
جیلان مضمون فیلم خود را به نوعی بازتابی از زندگی شخصی خود می داند، او به صراحت گفته است که زندگی دشواری داشته است و خاطرات دردناک و تراژیکی از زندگی خود در ذهن دارد و فیلمسازی را تلاشی را برای شناخت زوایای تاریک ذهن خود می داند. از این رو سه میمون را می توان بازتابی از زندگی مردم هموطن جیلان و منطقه آناتولی دانست.
از نظر فتی باید به غنای بصری فیلم اشاره کرد، جیلان گر چه فیلم را به صورت رنگی فیلم برداری کرده است اما سایه ای خاکستری تصاویر فیلم را فرا گرفته است. آنجا که بیننده با شخصیت های آشفته و گمگشته فیلم همراه می شود، نورپردازی و تصاویر گرفته فیلم، بر القای حس پریشانی شخصیت ها می افزاید، نه تنها خانه گرفته و تاریک است بلکه آسمان نیز ابری و گرفته است.
2 نظر شما چیست؟:
سلام
آقا شما فقط دو سه ماه قبل از اسکار فعالیدا؟
سلام علیکم
بنده رضا صفری هستم . 28 ساله و معلم هستم به فیلم و سینما علاقه ی زیادی دارم و تقریبا روزی یه فیلم می بینم مدتی برای خوندن یه نقد خوب در مورد بعضی از فیلم ها به وبلاگ شما رسیدم متوجه شدم نه تنها نقد های خوبی دارید بلکه فیلم های خوبی رو معرفی می کنید و با توجه به اینکه به سینمایی علاقه دارم که حاوی مفاهیم انسانی باشند این مورد در فیلم های مورد معرفی شما بسیار بودند .
لذا با توجه به عدم دسترسی بنده به شناخت این نوع فیلمهاو گستردگی اطلاعات شما از شما خواهش می کنم یه لیست کامل از این نوع فیلم ها و سینما و کارگردان هایی رو که می شناسید برام ایمیل کنید .
در ضمن در این میان در ژانرهایی دیگر هم که مورد خوبی سراغ دارید برام بفرستید . با کمال تشکر
ایمیل بنده reza.maskh@yahoo.com
ارسال يک نظر